مراد على شمس
730
با علامه در الميزان ( فارسى )
س 700 - چه پاسخى به استدلال عقلى منكرين « رجعت » داده شده است ؟ ج - اگر اين دليل درست باشد ، و راستى دليل عقلى باشد صدر دليلش ذيل آن را باطل مىكند ، چون اگر چيزى محال ذاتى شد ، ديگر استثنا برنمىدارد ، كه با خبر دادن مخبر صادق از محال بودن برگشته ، و ممكن شود ، بلكه مخبر هركه باشد وقتى از وقوع امرى محال خبر مىدهد ، بايد فورا صادق بودنش را تخطئه كرد . و اگر به فرض كه نتوانيم در صادق بودنش شك كنيم ، ناگزير بايد خبرش را تأويل كنيم ، و معنايى به آن بدهيم ، كه ممكن باشد . مثل اينكه اگر خبر داد كه عدد يك نصف عدد دو نيست ، و يا تمامى خبرهاى صادق در عين صادق بودن كاذب است . و امّا اينكه گفتهاند : چيزىكه از قوه به فعليت درآمده ، ديگر محال است بالقوه شود ، مطلبى است صحيح ، لكن اين درمورد فرضى است كه ، كسى عمر طبيعى خود را كرده ، و به مرگ طبيعى از دنيا رفته باشد ، كه برگشتن او به دنيا مستلزم آن امر محال است ، و امّا « مرگ اخترامى » كه عاملى غيرطبيعى از قبيل قتل و يا مرض باعث آن شود برگشتن انسان بعد از چنين مرگى به دنيا مستلزم هيچ محذور و اشكالى نيست . چون ممكن است انسان بعد از آنكه به مرگ غيرطبيعى از دنيا رفته در زمانى ديگر مستعد كمالى شود ، كه در زمانى غير از زمان زندگيش موجود و فراهم باشد ، و بعد از مردن دوباره زنده شود تا آن كمال را به دست آورد . و يا ممكن است اصل استعدادش مشروط باشد به اينكه مقدارى در برزخ زندگى كرده باشد ، چنين كسى بعد از مردن و ديدن برزخ داراى آن استعداد